تبليغاتX
•,•’``’•, از بــرای عــشــق ,•’``’•,•

•,•’``’•, از بــرای عــشــق ,•’``’•,•

♥بهترینـ چیز رسیدنـ بهـ نگاهیـ استـ کهـ از حادثهـ یـ عشقـ تر استـ ♥

برو . . .

برو...


حالا آمدی؟

حالا یادت آمد که هستم؟

که تنهایم؟

پس کجا بودی شبی که صدای شکسته شدن قلبم گوشهایم را کر کرده بود؟

همان شبی که رفتی و دل و جانت را سپردی به دیگری...

شبی که هق هق گریه هایم بهانه ای شده بود تا تک تک عکسهایت را ببوسم

و تو چه خوش بودی با قهقهه های بلندت

شبی که آسمان ابری شد و دل من گرفت

و تا صبح گل های بالشم از اشکهایم گلستان شد

شبی که دلم یکهو هوایت را کرده بود

و تو به هوای دیگری سر بر زانوهایش تا صبح به خواب رفتی

شبی که درد داشتم و دوای دردم دستان تو بود

و نوازش های مهربانانه ات

و تو چه سخاوتمندانه موهای دیگری را نوازش می کردی تا آرامتر به خواب رود

کجا بودی شبی که بغض داشتم در جمعی که همه با صدای بلند می خندیدند؟

و من فقط به این دلیل که خنده هایت را مدتی بود ندیده بودم بغض کردم

شبی که سردم شده بود و وجودم گرمای وجودت را بهانه می کرد

ولی نبودی و من تا صبح از سرما به خود لرزیدم

حالا که به تک تک این شبها عادت کردم

و هرشبش برایم شده یک خاطره تلخ

در دفتر خاطره ام آمدی؟

آمده ای که بگویی گذشته ها گذشته و فردا را عشق است!!!

نه جانم راهی که آمده ای را برگرد...

برو...

مگر نمی بینی...

سنگ شده ام....همه ی وجودم سنگ شده است....

 

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:0 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


واسه مامانی جونم ...

<a href="http://tehrankids.com/index.php?do=cat&category=sms" title="پیامک">اس ام اس</a> های جدید تبریک روز مادر و روز زن

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،

آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،

کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد

وزیبائی است.مادر همه چیز ماست

مادر آن روح جاودانی است که

لبریز از عشق و

زیبائی است

 

آوا نوشت۱ : من خوبم شما چطورین؟

آوا نوشت ۲: روز مادرو به مامان خوشگلم که بهترین مامان دنیاست تبریک میگم ..

آوا نوشت۳ : روز زن رو به همه ی خانومای دنیا تبریک میگم.

آوا نوشت ۴ :کامنت یادتون نره

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:13 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


راز جاودانگی کوروش کبیر

راز جاودانگي كوروش كبير...

تابلویی که می بینید، اثر «ویسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستانهای تاریخ ایران باستان است.
در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه میکردند. در میان غنائم زنی بود بسیار
زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانتهآ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.

چون وصف
زیبایی پانتهآ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.

اما اراسپ خود عاشق پانتهآ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانتهآ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.

هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
میگویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانتهآ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به
عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حقشناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانتهآ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانتهآ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانتهآ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.

هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در
تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن میبینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه میشود


برچسب‌ها: کوروش, هخامنشی
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:0 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


بی تو . . .

بي تو ....

مانده ام بر سر دو راهی

دو راهی ای که تو آن را ساختی

مانده ام اینجا...

کدام راه را بروم....؟

یک راه بی تو رفتن ...

بی تو بودن...

بی تو مردن...

یک راه دیگر بی تو نرفتن...

با تو بودن...

با تو ماندن...

دلم...

بازهم دلم....

راه دوم را نشانم می دهد

اما با تو چه کنم؟؟؟

تویی که مدتهاست از راه اول گذشتی و رفتی...


برچسب‌ها: بی تو
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 20:0 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است...


پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر
عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در
عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در
عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و
عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی
زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که
عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.


اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از
عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه
عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه
زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!


برچسب‌ها: عاشقانه
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 12:0 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


عاشقت شدم

 

 

 

آن چنان صبورانه عاشقت شدم
و زیر درگاه خانه‌ات،
به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام
که نسیم هم حسودی می‌کند!
پیدا که می‌شوی

سرانگشتانم مست می‌شوند
سبز می‌شوند
من امشب
پروانه‌هایی را که
از دریچه‌های بارانی چشمانت پرواز کردند،
گردهم آوردم تا ببینند
که من دیوانه تو هستم
و چشم بسته کنار خیالت زندگی می‌کنم
تو در وجودم می‌رویی
آن چنانکه علف‌های تازه در لابه‌لای
سنگفرش‌های مخروبه‌ای می‌روید
من می‌آیم تا تو را بر شانه‌ام بگذارم
و از میان سایه‌های غلیظ تنهایی
و لحظه های عاجز زندگی بدون عشق
و سراب خاطره‌ها و روزمرگی لرزان
بیرون ببرم
آخر می‌دانی
جویباریست که به ابدیت می‌ریزد
همیشه و به هر شکلی به راه خود خواهد رفت
چیزی توان توقف آن را ندارد
عشق را می‌گویم

عشق...


برچسب‌ها: عاشقانه
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 0:30 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


گاهنامه ی ایران باستان

گاهنامه ی ایران باستان

 

 

ايرانيان سال خورشيدي نگاه مي‌داشتند (يعني بر اساس ارتباط خورشيد با زمين). و سال را به دوازده ماه و هر ماه به سي روز بخش مي‌كردند. به اين ترتيب سال 360 روز  و شروع سال بعد هر سال پنج روز و پنج ساعت و 48 دقيقه و 46 ثانيه زودتر انجام مي‌شد. هخامنشيان رفع اين مشكل را دنبال مي‌كردند. ساسانيان تقسيم دوازده ماه، و هر ماه سي روز، در سال را حفظ كردند براي هر روز نامي معين كردند و پنج روز هم به آخر سال افزودند به نام «گات‌ها». به اين ترتيب، سال ساساني 365 روز شد و براي جبران ساعت و 48 ثانيه ، هر يكصد و بيست سال، يك ماه به سال مي‌افزودند.

در آغاز سده ششم ميلادي ساسانيان روش «كبيسه» را برگزيدند يعني هر چهار سال يك روز به ماه مي‌افزودند و آن را به نام "اورداد" يعني روز افزوده خداداد مي‌ناميدند.

هفت روز اول ماه به نام اهورا مزدا و امشا سپندان (اورمزد، بهمن، ارديبهشت، شهريور،سپندار مزد، خرداد، امرداد) و 23 روز ديگر به نام ايزدان است. روزهاي اول، هشتم، پانزدهم و بيست سوم هر ماه بنام خداوند است (اورمزد، دي به آذر،دي به مهر،دي به دين) بنابراين مي‌شود از جهتي گفت كه هر ماه به دو بخش هفت روز و دو بخش هشت روز تقسيم مي‌شود و اين نزديك‌ترين شباهت تقسيمات ماه زرتشتي  با ماه به چهار هفته‌اي است.

نامهاي سي روز ماه چنين است:

اورمزد

خداوند جان و خرد 

بهمن

منش (انديشه) نيك    

ارديبهشت

راه راستي، دادگري 

شهريور

توان برگزيده و سازنده 

سپندارمزد

مهر و آرايش افزاينده 

خرداد

رسايي و خودشناسي

امرداد

بي‌مرگي و جاوداني

دي به آذر

آفريدگار

آذر

آتش، فروغ

آبان

آب‌ها

خير

خورشيد

ماه

ماه

تير

ستاره باران

گوش

گيتي

دي به مهر

آفريدگار

مهر

پيمان و دوستي

سروش

كاركرد به نداي وجدان، پيام آور، راستي و دين

رشن

دادگري

فروردين

روان پاسدار، پيشرفت

وِرهرام

پيروزي

رام

صلح و آشتي

باد

باد (هوا)

دي به دين

آفريدگار

دين

وجدان و دين

ارد

بركت و داده اهورايي

اشتاد

كار، داد، راستي

آسمان

آسمان

زامياد

زمين

مانتره سپند

سخن انديشه‌زا، نماز، گفتار نيك

انارام

نور درخشنده و روشنايي بي‌پايان .

 

 

نام دوازده ماه سال:

فروردين

ماه فروشي‌ها(روانهاي پاسدار وپيشرفت‌دهنده)

ارديبهشت

ماه راستي‌ها و دادگري‌ها

خرداد

ماه خودشناسي‌ها و رسايي‌ها

تير

ماه بركت و فراواني

امرداد

ماه بي‌مرگي‌ها، جاوداني

شهريور

ماه نيروي سازنده و برگزيده

مهر

ماه دوستي و پيمان

آبان

ماه آب‌ها

آذر

ماه آتش و فروغ پاكي

دي

ماه وحش، دادار

بهمن

ماه خرد (منش نيك)

اسپند

ماه مهر و آرامش افزاينده


برچسب‌ها: همخامنشی
[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 22:1 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


نام روزهای هفته‌ در ایران باستان

 

نام روزهای هفته‌ فرنگی از گاهنامه کهن ایرانی برگرفته شده است می دانیم که نام روزهای هفته در ایران باستان بدین گونه بوده است:

کیوان شید (
شنبه):

نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید. کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود که 700 برابر زمین است. آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم (معنی) نور و روشنایی است. از این رو روز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد.

مهر شید (
یکشنبه):

روز دوم از هفته مهرشید است که مهر آن به چم (معنی) دوستی و مهربانی در پهلوی میتراست. مهر برگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است. مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود. نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است. شید نیز به چم (معنی) روشنایی و نور می باشد.

مهشید (
دوشنبه):

مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است. خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش داشته است. سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مهشید به چم (معنی) ماه روشن و نورانی نام گذاشتند.

بهرام شید (
سه شنبه):

بهرام برگرفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یک سو نام ستاره مریخ است. بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا (اهورامزدا) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان (فرشتگان) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده کنند. از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است و چهارمین روز هفته به نام روز پیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شده است.

تیرشید (
چهارشنبه):

تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است. نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد. در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است.

اورمزد شید (
پنجشنبه):

اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی پروردگار است. این نام از واژه های پهلوی ارمزد، هرمزد، اورمزد، هورمزد، اهورامزدا، مزدا گرفته شده است. از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. از اینرو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شب های جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شب های جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است.

ناهید شید (
آدینه):

ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است. در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا، قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است. در کل روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.


اینک با بررسی ریشه‌های این واژگان به این بر‌آیند ساده می‌رسیم:

کیوان شید: شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان

مهرشید: یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = مهر، خور (خورشید)

مهشید: دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه

بهرام شید: سه‌شنبه
Tuesday = Tues + day
Tues = god of war = Mars= بهرام

تیرشید: چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر

هرمزشید: پنج‌شنبه
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز

ناهیدشید یا آدینه: جمعه
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اگه امشب بیاد میشه سه سال (!)

اگه بیاد !!

دلتنگم

کاش مث پارسال به عمد، اتفاقی ببینمت!!

 

 


برچسب‌ها: هخامنشی
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 19:3 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


بعد از رفتن تو

بعد از رفتن تو

 
شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم.
پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه

در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم و تو

 در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن
زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها كردم


همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را

به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم
نمی دانم چرا رفتی؟نمی دانم چرا ، شاید خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،
ولی رفتی...

 و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

 تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
كسی حس كرد من بی تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد!

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنكه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان
زیبای توام برگرد !
ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم وپرسش و تردید
كسی از پشت قاب پنجره آرام و
زیبا گفت :
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه
عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی مابین اشك و حسرت و تردید
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل

 میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر نمی دانم چرا ؟

 شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

 دعا كردم.

برچسب‌ها: عاشقانه
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 13:37 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


ایران به روایت خندانک های یاهو

ایران به روایت خندانک های یاهو

 

آدم بعضی وقتها دلش میخواهد بنویسد و حسابی هم موضوع داغ و جالب برای نوشتن هست اما هر جور فکر میکند که بنویسد یا ننویسد؟ این مواقع آدم اینجوری  میشود! همین ایده موجب شد در مورد توصیفات کامل خندانکهای یاهو مسنجر یا همان Emoticon ها و توان بیان وضعیت کاربران اینترنت و بلاگرهای ایرانی بنویسم. از هیچی که بهتر است! نه؟

 

اما کاربردهای اصلی خندانکهای یاهو مسنجر:


۱-وضعیت کلی کاربران اینترنتی ایران با توجه به کیفیت و سرعت اینترنت=

۲-وضعیت کاربران ایرانی شاکی از کندی اینترنت در زمانهای خاص و فیلترینگ فله ای!=

۳-وقتی بلاگری میخواهد وارد بلاگ خودش بشود و می بیند فیلتر شده است!=

۴-وضعیت کاربران ایرانی وقتی موفق به عبور از فیلتر  (زبانم لال!) می شوند!=

۵-وقتی منتظر رسیدن ساعت دانلود رایگان هستند=

۶-وقتی یک نرم افزار ۱۰۰۰ دلاری را کرک میکند و مورد استفاده رایگان قرار می دهند=

۷-وقتی همینجوری کاملاً اتفاقی به یک مطلب بالای ۱۸ سال برخورد می کنند!=

۸-وقتی همزمان دارند با چند نفر چت میکنند=

۹-وقتی سرعت اینترنت را در بلاد کفر می بینند!=

۱۰-وقتی کتابهای درسی را باز میکند=

۱۱-کسری از ثانیه بعد از بستن کتاب و ورود به فیسبوک=

۱۲-وقتی مزخرفات پ نه پ دیگران را میخواند و خودش هم چند پ نه پ سر هم می کند=

۱۳-وقتی یک پ نه پ خطرناک و سیاسی می بینند!=

۱۴-وقتی در حال بازدید از سایتهای همیشگی خود هستند و مادرشان و یا بدتر همسرشان از راه میرسد!=

۱۵-وقتی توجیهات صد من یک غاز مسئولان در مورد برخورد لنگر کشتی و جویدن فیبر نوری توسط ه ها را می شنوند!=

۱۶-وقتی یک فایل سنگین را با سرعت زپرتی دانلود می کنند=

۱۷-وقتی پاسخ مسئولان محترم را در نهایت احترام می دهند!=

۱۸-وقتی وی پی ان و فیلترشکن مجانی پیدا می کنند!=

۱۹-وقتی موقتاً سیستم فیلرینگ از کار می افتد و همه سایتها در دسترس هستند=

۲۰-وقتی در اینترنت با یک دختر که عکس یاهوی زیبایی دارد آشنا می شوند=

۲۱-وقتی عاشق می شوند و از زندگی و درس و همه چیز می افتند!=

۲۲-وقتی فکر کردن همینجوری دارند تریپ لاو می ترکونند!=

۲۳-وقتی دارند امکانات و موفقیتهای خودشان را صادقانه توضیح میدهند!=

۲۴-وقتی شکست عشقی میخورند!=

۲۵-وقتی میفهمند که آن دختر در یاهو مسنجر در واقع پسر عمه خودش بوده است!=

(تازه کلی شارژ ایرانسل و …هم واسش خریده بوده!!!)

۲۶-وقتی شایعه ملی شدن اینترنت را می شنود!=

۲۷-وقتی خبر شیرین ملی شدن اینترنت به گوشش میرسد!=

۲۸-وقتی به اینترنت ملی ابراز علاقه می کند=

۲۹-وقتی پیشنهاد استفاده از تبیان به جای فیسبوک میرسد!=

۳۰-وقتی یک ایمیل یا اس ام اس اشتباهی برای کسی ارسال می شود و خیلی هم خفن است!=

۳۱-وقتی آنقدر علاف بوده اند که تا اینجای نوشته را خوانده اند!=



برچسب‌ها: طنز
[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 19:7 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


زندگی باید کرد . .

smstak (21) 

زندگی باید کرد !

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ

زندگی باید کرد !

گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

زندگی باید کرد !

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد !

گاه با سایه ابری  سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید

از پس آن باران

گاه باید خندید

بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم ...

روزگارت آرام ...

 


برچسب‌ها: زندگی
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 18:59 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


تست هوش

 

سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند. قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند تا آن ساعت را خریداری کنند…

بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده. این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان
شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)
حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳x۹ برابر ۲۷ میشود
این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان
هزار تومان باقیمانده کجاست ؟

 

برای دیدن جواب برین ادامه ی مطلب ( از اونجایی که کسی جواب نداد خودم واست میگم)


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 18:48 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

حرف ها دارم اما....


 

 

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

 

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

 

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

 

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

 

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

 

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

 

"قیصر امین پور"

 

 

 

مِــداد رنگـــی هایــَـم

را پــَـس بـده ..

قلــــبــ ِتــــو قــِـرمـِــز نیستــ بـــایـد سیـــاهــش کُنـــمـ



 

 

 


محض خاطر آن همه ديروز نرو

کمی تحمل کن

ببين قطره های باران وقتی از هم جدا می شوند

چه زود می ميرند !

 


برچسب‌ها: خدا
[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 18:18 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!! + عکس

 

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.

 

 

برای دیدن عکس برین ادامه مطلب

نظر یادتون نره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من از اهواز اومدم

و هنوز زنده ام

از دوستام که تو این مدت به یادم بودن ممنونم

این آپو حتما ببینید

به نظر من فوق العادست


ادامه مطلب
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 18:18 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


شادی را فراموش نکن

احمد شاملو

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا
عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

خوبین

ضمن اینکه امروز تولدمه و هیچ کدوم از بچه های وبلاگ یادشون نیست (یا اصلا نمیدونن) این پستو براتون گذاشتم شاد شین

 

دوستون دارم

 

آوا نوشت:

از فردا تا پنجشنبه میرم مسافرت

نمیتونم بیام نت، فراموشم نکینا!!

میریم اهواز، با دوستام میرم دعا کنین زنده برگردیم(!)

 یا علیـــــــــــــــــــــــ


برچسب‌ها: شادی
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:3 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


ناعاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقانه ها

 

 

در این زمانه بی اعتبار که بزرگی را به متر مربع حساب میکنند و ملاک زیبایی نگاههای هرچه عمیق تر است وقتی لبهای به خنده باز نشده هنوز... پای جرعه ای شراب به لرزه بغض می رقصند در این هنگامه دروغهای راست برای بقا! در ان پیچ و تابهای زمان گمشده در خویش و در پس تیک و تاک ساعتی که میلش به خواب بیشتر از گذشتن است من گاهی عمیق عمیق فکر میکنم کاش در عهد دایناسورها میزیستم و دلیل اینهمه...را نابرابری توجیه میکرد ...و معادلات ریاضی پاسخ نمیداد بی وزنی اینهمه ناعاشقانه ها را . . .

 

 

مــَـن بـی تــو
 
شعـــر خــواهــم نــوشتـــ؛
 
تـــو بــی مـَـن
 
چــِـه خــواهــی كــــرد؟
 
اصـــلا"
 
يــــادت هَستـــ
 
كــِــه نيستــَـمــ ...؟

 

 

 

تـــو ، چـه می فهمی
 !
حــال و روز کسی را که
،
دیگر هــــیـــــچ نگاهی
 
دلــش را نمی لرزانـد ...!


 

 


برچسب‌ها: نا عاشقانه ها
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 19:2 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


خيلي سخته

 

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟

خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه. . .


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...


نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه آسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!

 

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

 

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

 

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

 

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...

 

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

 

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه ها
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 14:20 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


خیالت راحت . . .

 

 

 

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها

چــيزی

به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است

خیالـــت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببــند

یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا

تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد  . . .

 


برچسب‌ها: عاشقانه ها
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 14:0 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


آدمیزاد.... غرورش را خیلی دوست دارد...

 

 

آدمیزاد....
غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
چه رسد به شکستن یا له کردن!

آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست
می دارد؛
حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر
دوستت دارد!
و این را بفهم آدمیزاد!

 

 

to tell someone howmuch you love,
how much you care
.
Because when they''''re gone
,
no matter how loud you shout and cry
,
they won''''t hear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر به او علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی 

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آوا نوشت:

سلام..

خیلی وقته باهاتون حرق نزدم(!)

بچه دلم خیلی گرفته. امتحانام شروع شده ولی من نشستم اینجا دارم آپ میکنم!

هرکی میاد رد میشه یه چیزی میگه

حس میکنم خیلی بد شدم که جواب همه رو میدم

نباید جواب بدم که برن تا حد مرگ بمیرن، نمیدونم چیکار کنم

خب این دنیا چه مفهومی داره وقتی همه ی پسراش شده هرزه!

من نمیخوام یه طرفه قضاوت کنم ولی قبول کنین اگه این ملت ایرانی(به ظاهر ایرانی) اون غیرت قبلیشونو به دست بیارن (خصوصا مردا) دیگه دخترا هم این همه شورشو در نمیارن

هر پسری میاد دو تا فحش بلده فکر میکنه انیشتین شده

از دوستای وبلاگی من هرکی اینجوریه لطف نه دیگه این طرفا نیاد (با هر دو جنس هستم)

ولی فکر نکنم دوستای من اینجوری باشن

بهم بگین چیکار کنم با ملتی که دستم میندازن

با ملتی که ذره ای فرهنگ و ادب ندارن

احترام سرشون نمیشه

ایرانی بودن، با فرهنگ بودنشون یادشون رفته

دلم فقط واسه یه نفر تنگ شده

خیلی تنگ شده

آدم همیشه تاوان قدر ناشناسی هاشونو میبینه

 

خیلی دوستون دارم

کامنت یادتون نره

 

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 17:54 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


نشانی معشوق

 

تو که نگاهت نجیب ترین است

اگر ذره ای از دلت یاد من کرد بیا به این نشانی

شهر گمشده

آخرین جاده ی تنهایی

بن بست احساس

نرسیده به یک دوراهی

یکی از تاریکی و یکی از نور

کلبه ای هست زرد و متروک

معلق در رویای سبز

روزنه ای دارد باز رو به دریایی متلاطم از امواج ابهام

کمی آن طرف تر از اینجا غروب آخرین طلوع ماست

گوش کن صدای مرا

از امواج بی کران می آید

آهسته می گویم تا دریا حسادت نکند

"دوستت دارم همراه همیشگی من"


برچسب‌ها: عاشقانه ها
[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 21:11 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


خیلی خوبه(!)


چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش

آرومـت کـنـه . . .

حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .

چـقـدر خـوبـه . . .

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا . . .



[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 19:2 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


روبروی تو

[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 12:30 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


ضریحم...

 

 

 

پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من استـ ...

مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح حــاجت رَوا شومـــ !!!


 

[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 15:2 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


ماه من ، غصه چرا ؟!

برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید



 

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 18:18 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


...


آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند


همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
 

[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 18:53 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


امشب...

 

 


امــــشـــبـــــ دوبــــــــاره غـــــرقـــــ در تــــــمنـــــای دیــــدنـــتـــــ

ســــــرمــــهــ ی انـــتظـــار بـــهـ چــــشـــمانـــم میـــــکـــشــم

امـــشـــــب دوبـــــاره تــــو را گـــــم کـــــردهـ ام

مـــــــیـــــان آشــــــفــتــهــ بـــــازار افــــکـــار مـــبـــهـــمــــم

تـــــــــوی کــــــوچــــه هـــــای بــــــی عــــبــــور پــــــایــــیزی

دســـــتـــــان گــــرمــــتــــ را ..

نــــــگـــــــاهـ مـــــهربــــانــــتــــ را ..

شــــــانــــــهـ هـــــــای بـــــــی انتــــهـــایـــتـــ را

مــــنـــتــظــر نــشــــســــتـــه ام...


 

[ سه شنبه پنجم مهر 1390 ] [ 14:55 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


شانه ات...

ســرمـ را کـه تکیـه می دـهـم

بـه سینـه ی ِ مـردانـه اَت

همـه ی ِ کوه ـهـا کــم می آورنـ َد

اَمنــ ِ آغـوشـ ِ توستــ کـه

بهـانـه ای می شــوَد

بـرای ِ ـهـزار بـاره پیــدا شـدن در حریمـ َت ...

 


[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 15:9 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


تیک تاک...


 

با ساعت دلم

وقت دقیق آمدن توست!

من ایستاده ام:

مانند تک درخت سر کوچه

با شاخه هایی از آغوش

با برگ هایی از بوسه

با ساعت غرورم اما !

من ایستاده ام:

با شاخه هایی از تابستان

با برگ هایی از پاییز

هنگام شعله ور شدن من!

هنگام شعله ور شدن توست!

ها . . . چشم ها را می بندم

ها . . . گوش ها را می گیرم

با ساعت مشامم

اینک:

وقت عبور عطر تن توست





[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 12:15 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


زادگاه...

 

ای زادگاه قافیــه ها چشــــم های تـــو

بگــــذار تا نگاه تـــو را جستــــجو کنمـــــ

به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست

طلسم اشک مرا با فريب دزديدند

تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست

 

 

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 15:0 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]


عشق...

 http://kocholo.org/img/images/shkdmlo6le6fgormxqq.jpg

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو  

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک
عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک

عشق گاهی ناودان گریه ی اشک بهار
عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

عشق گاهی یک تلنگر بر زلال تنگ نور
پیچ و تاب ماهی اندیشه در ژرفای تور

عشق گاهی می رودآهسته تا عمق نگاه
همنشین خلوت غمگین آه


عشق گاهی شور رستن در گیاه
عشق گاهی غرقه ی خورشید در افسون ماه

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی
رمز هوشیاریست در مستی می

عشق گاهی آبی نیلوفریست
قلک اندیشه ی سبز خیال کودکیست

عشق گاهی معجز قلب مریض
رویش سبزینه ای در برگ ریز

عشق گاهی  شرم خورشید است  در قاب غروب
روزه ای با قصد قربت ذکر بر لب پایکوب

عشق گاهی  هق هق آرام  اما بی صدا
اشک ریز ذکر محبوب است  در پیش خدا

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاهی طعم  وصلت می دهد
مزه ی شیرین  وحدت می دهد

عشق گاهی  شوری هجران دوست
تلخی هرگز ندیدن های اوست

عشق گاهی یک سفر در شط شب
عشق پاورچین نجوای دو لب

عشق گاهی  مشق های کودکیست
حس بودن با خدا در سادگیست

عشق گاهی  کیمیای زندگیست
عشق در گل  راز ناپژمردگیست

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاهی  هجرت از من  تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن ما شدن

عشق گاهی بوی رفتن می دهد
صوت شبناک تو را سر می دهد

عشق گاهی نغمه ای  در گوش شب
عادتی شیرین  به نجوای دو لب

عشق گاهی  می نشیند روی بام
گاه با صد میل  می افتد به دام

عشق گاهی  سر به روی شانه ای
اشک ریز آخر  افسانه ای

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاهی  یک بغل دلواپسی
عطر مستی ساز  شب بو اطلسی

عشق گاهی هم حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

عشق گاهی نو بهاری  گاه پاییزی سرخ زرد!
گاه لبخندی به لب های تو  گاهی کوه درد

عشق گاهی  دست لرزان تو می گیرد  درون دست خویش
گاه مکتوب تورا ناخوانده می داند زپیش

عشق گاهی راز پروانه است  پیرامون شمع
گاه حس اوج تنهاییست در انبوه جمع

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاهی  بوی یاس رازقی
ساقدوش خانه ی  بن بست یاد مادری

عشق گاهی هم خجالت می کشد
دستمال تر به پیشانی عالم می کشد

عشق گاهی  ناقه ی اندیشه ها را  پی کند
هفت منزل را  تا رسیدن بی صبوری طی کند

عشق گاهی هم نجاتت می دهد
سیب در دستی و صاحبخانه راهت می دهد

عشق گاهی در عصا پنهان شود
گاه بر آتش  گلستان می شود

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاه  رود را خواهد شکافت
فتنه ی نمرودیان زو رنگ باخت

عشق گاهی خارج از  ادراک هاست
طعنه ی لولاک  بر افلاک هاست

عشق گاهی  استخوانی در گلوست
زخم مسماریست  در پهلوی دوست

عشق گاهی ذکر محبوب است  بر نی های تیز
گاه در چشمان مشکی  اشک ریز

عشق گاهی خاطر فرهاد و شیرین می کند
گاه میل لیلی اش  با جام مجنون می کند

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو

عشق گاهی تاری یک آه بر آیینه ای
حسرت نا دیدن معشوق در آدینه ای

عشق گاهی موج دریا می شود
گاه با ساحل هم آوا می شود

عشق گاهی  چاه را منزل کند
یوسفین دل را  مطاع دل کند

عشق گاهی هم به خون آغشته شد
با شقایق ها نشست و  هم نشین لاله شد


عشق گاهی  در فنا معنا شود
واژگان دفتر  کشف و تمناها شود
عشق را گو  هرچه  می خواهد شود
با تو اما  عشق  پیدا می شود
بی تو اما عشق کی معنا شود؟

www.kocholo.org * سایت عاشقانه کوچولو



[ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 20:34 ] [ AVA Jo0Oo0OoOo0N ] [ ]